سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آموزش پیرایش مردانه اورجینال
خاطرات دکتر بالتازار
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 291
بازدید دیروز : 787
کل بازدید : 490919
کل یادداشتها ها : 1782

نوشته شده در تاریخ 92/3/5 ساعت 2:11 ع توسط دکتر بالتازار


                       " یا رحمن الدنیا والاخره "

گآقایی حدودا 50 ساله با تک تک پرسنل سلام و علیک کرد و اومد پیش من و گفت : 4 تا پنادور ( پنی سیلین 1.200 ) بدین .

گفتم : پنادور ؟ برای چی ؟

گفت : عفونت .

گفتم : چه عفونتی ؟

گفت : بچه ها می زنن !!! وااااای

گفتم : فقط با نسخه ی پزشک . کدوم درمانگاه میزنه بدون نسخه ؟ تو خونه که نمی زنین ؟

گفت : اگه ندارین عیب نداره !!! وااااای

اینو گفت و رفت .

نسخه پیچ : ضایع کردی بیچاره رو .

گفتم : چرا ؟

گفت : اینهمه آشنایی داد ... مشتریمون بود .







  پیام رسان 
+ دختر بزرگم داشت فخر می فروخت به شیوا . شیوا *: اگه پز بدی میری جهنم . آخ جون !!!*

+ * ای آل یهود ( آل سعود ) بدان یمن زنده است تا قیامت ... که پیامبر ما ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود " انا یمانی " .*

+ خانمم از شیوا پرسید* : تو هیات ها می خوابی چیزی هم متوجه میشی ؟ روحت کجا میره ؟ خواب نمی بینی ؟* شیوا *: روحم هیچ جا نمیره . فقط به من چسبیده !!!*

+ شیوا یه دانه کشکش رو به دندونای جلوش چسبوند و گفت *: داداشی ! من دندون کشکشی دادم . دندون کشمیشی !!!*

+ شیوا *: من حوصله بازی رو ندارم . فقط حوصله مدرسه رو دارم ! *

+ شیوا به ناخوناش اشاره کرد و گفت *: بابا ! اینا لاکن ؟ آره ؟ خدا خیلی دستها رو خوشگل آفریده - ناخونا رو - چونکه صورتیه . خدا ناخونای آدمو صورتی گذاشته که خوشگل بشه آدما لاک نزنن . اگه سفید بود آدما باید لاک می زدن . اما صورتیه . اینا تزیینیه . اینا واسه خوشگلیه !!!*

+ داخل اتاق چادر مسافرتی شیوا همیشه بازه . خانم رفت داخل چادر دراز کشید . شیوا *: دارم مامانو عمل می کنم *. با خانم حرف زدم . شیوا : *مامان دکتره . باهاش حرف نزن . من دکترم مامان پیش دکتره . مامان ! چشم درد داری ؟* خانم *: آره . همه چی بیار پماد بیار . *شیوا* : کماد ندارم .( اسباب بازی ها ) کماد نداشت سرنگم نداشت .مامان ! چسب زخم بهت بزنم ؟!! *

+ شیوا *: بابا ! بگو عربا اگه عربن چرا سفیدن ؟!! یعنی چرا عربا ادای ما رو در میارن رنگ سفید می زنن با آبرنگ ؟!!*:-o

+ شیوا* : از وقتی دنیا اومدم همش به من پلو میدی . من غذای آبکی میخوام سوپ ... سوپ ... من تا حالا سوپ نخوردم !!!* خانم گفت *: شیوا برو برام آب بیار .* شیوا* : تو فکر منو خوندی . من الان می خواستم آب بیارم !!!*

+ گفتم *: از لیوان داداشی نخور . سرما خورده . مریض میشی .* آب خورد و گفت *: هه . میکروبشو خوردم... من خودم چرک داشتم . سرفه نمی کردم فقط چرک داشتم !!!*




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ