سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
mp3 player شوکر
خاطرات دکتر بالتازار
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 562
بازدید دیروز : 787
کل بازدید : 491190
کل یادداشتها ها : 1782

نوشته شده در تاریخ 91/10/21 ساعت 3:46 ع توسط دکتر بالتازار


دختر بچه 7 ساله نق نق می کرد .

پدرش گفت : آمپولاش برای منه . نه آقای دکتر ؟ دروغ

گفتم : بالاخره که چی ؟ باید بزنه ( تا کی میشه مخفی کرد ؟ )

بعد نگاهی به دختر کردم و گفتم : اوه . بزرگ شده که .

                                           بچه که نیست ...

________________________________________________

به جای مترونیدازول قرص سرماخوردگی کودکان گذاشته بودن .

                 ( به خاطر نزدیک بودن باکس ها )

اونا رو برش داشتم و گفتم : این نسخه ناقصه .

مسئول رد کردن نسخه گفت : 30 تا "متیل ارگونوین" بیارین .

بد نگاهش کردم .

گفتم : مترونیدازوله نه متیل ارگونوین !

رو به نسخه پیچ های دیگه گفت : نپیچین . نمی تونین بخونین نپیچین !!! وااااای

________________________________________________

رفتم پشت . دیدم چند تا از نیروها بیکارن .

گفتم : چیکار می کنین 20 نفر اینجا ؟؟؟

نسخه پیچ : داریم بازی می کنیم . بازی میکنی ؟

گفتم : اگه خوشم بیاد .

گفت : آخه بچه ها رو بازی نمیدن !!! شوخی







  پیام رسان 
+ دختر بزرگم داشت فخر می فروخت به شیوا . شیوا *: اگه پز بدی میری جهنم . آخ جون !!!*

+ * ای آل یهود ( آل سعود ) بدان یمن زنده است تا قیامت ... که پیامبر ما ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود " انا یمانی " .*

+ خانمم از شیوا پرسید* : تو هیات ها می خوابی چیزی هم متوجه میشی ؟ روحت کجا میره ؟ خواب نمی بینی ؟* شیوا *: روحم هیچ جا نمیره . فقط به من چسبیده !!!*

+ شیوا یه دانه کشکش رو به دندونای جلوش چسبوند و گفت *: داداشی ! من دندون کشکشی دادم . دندون کشمیشی !!!*

+ شیوا *: من حوصله بازی رو ندارم . فقط حوصله مدرسه رو دارم ! *

+ شیوا به ناخوناش اشاره کرد و گفت *: بابا ! اینا لاکن ؟ آره ؟ خدا خیلی دستها رو خوشگل آفریده - ناخونا رو - چونکه صورتیه . خدا ناخونای آدمو صورتی گذاشته که خوشگل بشه آدما لاک نزنن . اگه سفید بود آدما باید لاک می زدن . اما صورتیه . اینا تزیینیه . اینا واسه خوشگلیه !!!*

+ داخل اتاق چادر مسافرتی شیوا همیشه بازه . خانم رفت داخل چادر دراز کشید . شیوا *: دارم مامانو عمل می کنم *. با خانم حرف زدم . شیوا : *مامان دکتره . باهاش حرف نزن . من دکترم مامان پیش دکتره . مامان ! چشم درد داری ؟* خانم *: آره . همه چی بیار پماد بیار . *شیوا* : کماد ندارم .( اسباب بازی ها ) کماد نداشت سرنگم نداشت .مامان ! چسب زخم بهت بزنم ؟!! *

+ شیوا *: بابا ! بگو عربا اگه عربن چرا سفیدن ؟!! یعنی چرا عربا ادای ما رو در میارن رنگ سفید می زنن با آبرنگ ؟!!*:-o

+ شیوا* : از وقتی دنیا اومدم همش به من پلو میدی . من غذای آبکی میخوام سوپ ... سوپ ... من تا حالا سوپ نخوردم !!!* خانم گفت *: شیوا برو برام آب بیار .* شیوا* : تو فکر منو خوندی . من الان می خواستم آب بیارم !!!*

+ گفتم *: از لیوان داداشی نخور . سرما خورده . مریض میشی .* آب خورد و گفت *: هه . میکروبشو خوردم... من خودم چرک داشتم . سرفه نمی کردم فقط چرک داشتم !!!*




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ