سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
ساعت ویکتوریا
  • + جوان*: قرص کلونازپام برام نوشتن شنیدم خیلی عوارض داره*براش قرص گیاهی " ترانکی وال " رو نوشتم. پرسید*: این منگی میاره ؟*گفتم*: نه .*گفت*: پس چیکار می کنه ؟*گفتم*: آرامبخشه و خواب آور .*وقتی داشت می رفت دیدم یه بسته قرص "دپاکین " دستشه . به نسخه پیچ ها گفت* : من یه قرصی میخوام که منگی بده !!! *بعدا از نسخه پیچ پرسیدم *: چی می گفت ؟ قرصی که منگی بده ؟* نسخه پیچ *:پدر و مادرش رو تازه از دست داده بود.*
  • + نسخه پیچ* : خانم حیدری ! خانم حیدری !* پیرمردی که چشمش رو تازه عمل کرده بود ( چشمش بسته بود ) اومد جلو و گفت* : آقا یا خانوم ؟* نسخه پیچ نگاهی دوباره به دفترچه کرد و گفت*: آقا .* گفتم* : اون عمل کرده تو چشمت نمی بینه ؟!!*
  • + جوان *: برای اشتها به من گفتن " قرص گلی بنکلامید " مصرف کنم . خوبه ؟* گفتم* : نه . قرص گیاهی شیکوریدین بگیر .* گفت *: 3 هفته تا مسابقات فرصت دارم . 5-4 کیلو کم دارم . خارجی هم باشه مساله ای نیست . *گفتم *: سیپروهپتادین هم می تونی مصرف کنی .* گفت *: سیپروهپتادین مصرف کردم فایده نداشت . این خوبه ؟ * گفتم* : اینم امتحان کن .* ( پرخوری ؟؟؟ واقعا ورزش از رسالت خودش منحرف شده . )
  • + جوان با گوشی همراهش زنگ زد به یکی از نسخه پیچ ها که آشناش بود و در داروخونه حضور نداشت. گوشی رو داد به نسخه پیچ 2. جوان *: یه پنی سیلین بده با سرم و تقویتی . پنی سیلینی بده که بشه تو سرم زد .* به نسخه پیچ گفتم*: پنی سیلین مجاز نیست*. نسخه پیچ*: پنی سیلین که بدون نسخه نمیشه . دیروز یکی زد مرد*. جوان*: فدای سرت !!!*نسخه پیچ بلند شد براش بیاره. گفتم*: پنی سیلین ؟؟؟*گفت*: چیکار کنم ؟ فلانی تو تلفن *
  • + مرد جوان که نیم ساعت پیش داروهاشو گرفته بود برگشت داروخونه و سر و صدا کرد :* آقا یه کم دقت کنین . میدونین من از کجا اومدم . از اون ور شهر مجبور شدم بیام . دفعه قبل هم دارومو اشتباه داده بودین . این دارو " آمپول جنتامایسین 80 " جزو داروهای خانومم نبود . درسته ؟ فقط شباهتی بین جعبه اون با " هپارین 5000 " بود . آره ؟* گفتم* : آره *. داروشو عوض کردم و تو این فاصله یه کم آروم شد و تشکر کرد و رفت .
  • + سوال تلفنی : خانم جوان *: بچه ام مریض بود بردم دکتر اسپری سالبوتامول براش نوشت . دستورش هر 4 ساعت 2 پاف بود . من تو بینیش زدم البته هر 4 ساعت 1 پاف . الان 4-3 روزه مصرف کردم .* گفتم* : باید دهانی می زدی با وسیله ای به نام " دم یار " .* گفت *: ضرری برای هوش بچه - مغز یا جاهای دیگه اش نداشت .* گفتم *: نه اشکال نداره .* نسخه پیچ که حرفامونو شنید گفت* : چه جوری زده ؟؟؟ مهارت میخواد !!! :) *
  • + موقع خلوتی داروخونه بچه ها کندتر کار می کنن . گاهی هم میرن تو حاشیه . یکی با موبایلش ور میره . یکی میره چای بخوره و ... مشتری که قدری معطل شده بود گفت *: 10 نفر اینجان ولی هیچ کاری نمی کنن .* بعد ادامه داد* : همه نمادینن !!!*
  • + *آماده بشیم ... " حی علی الصلوه " ... *
  • + *انا لله و انا الیه راجعون * . 18 دی ماه 93 روح مادرم ( سیده جهان عرفانی ) به ملکوت اعلی پیوست .
  • + *نماز هاتون گبول السن .*

دختر بچه 7 ساله نق نق می کرد .

پدرش گفت : آمپولاش برای منه . نه آقای دکتر ؟ دروغ

گفتم : بالاخره که چی ؟ باید بزنه ( تا کی میشه مخفی کرد ؟ )

بعد نگاهی به دختر کردم و گفتم : اوه . بزرگ شده که .

                                           بچه که نیست ...

________________________________________________

به جای مترونیدازول قرص سرماخوردگی کودکان گذاشته بودن .

                 ( به خاطر نزدیک بودن باکس ها )

اونا رو برش داشتم و گفتم : این نسخه ناقصه .

مسئول رد کردن نسخه گفت : 30 تا "متیل ارگونوین" بیارین .

بد نگاهش کردم .

گفتم : مترونیدازوله نه متیل ارگونوین !

رو به نسخه پیچ های دیگه گفت : نپیچین . نمی تونین بخونین نپیچین !!! وااااای

________________________________________________

رفتم پشت . دیدم چند تا از نیروها بیکارن .

گفتم : چیکار می کنین 20 نفر اینجا ؟؟؟

نسخه پیچ : داریم بازی می کنیم . بازی میکنی ؟

گفتم : اگه خوشم بیاد .

گفت : آخه بچه ها رو بازی نمیدن !!! شوخی


اولین دیدگاه را شما بگذارید

 آشنا بازی   

مشخصات مدیر وبلاگ

ویرایش

عناوین یادداشتهای وبلاگ

لوگوی دوستان



ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ