سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه ابلاغ غدیر
  • + روز 31 شهریور بود . شب قبل ساعتها رو برگردونده بودن به عقب . نسخه پیچ هی می گفت *: الان باید ساعت 3 بود ... الان باید ساعت 4 بود ... چقدر این ساعت جدید دیر میگذره . ای کاش الان ساعت قدیم بود !!! :-o *
  • + *امروز تو خونه تنها بودم . رفتم سر یخچال-فریزر و یه بستنی فالوده ای در آوردم و خوردم . چوبشم قشنگ لیس زدم و گذاشتم توی جلدش گوشه ی اتاق . ظهر درو قفل کردم و رفتم سر کار . امشب که اومدم خونه می بینم 2 تا چوب بستنی اون جاست . یعنی از کجا اومده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟*
  • + شیوا*:بابا!من هوش بازی دارم.میخوای هوش بازی کنی؟* گفتم*:آره.* گفت*:زنگ بزن به مروا.هوش بازی هوشتوزیادمی کنه بعدمی تونی همه کاراتوبکنی.الان به مروازنگ بزنم؟*و شروع کرد به نقش بازی کردن :* الوسلام.بازی مروامیخواستیم هوش زیادکنه...باشه.چنده پولش؟ 5تومن؟ باشه. الان برات میارم !!!*
  • + *و من ... تنها در منزل ... نه ناهاری ... نه چایی ... حوصله ی هیچ کاری رو ندارم *
  • + *رئیس جمهور محبوب بعضیا گفته به رای اکثریت احترام میگذاره و معتقد به تعامل سازنده بین دولت و مجلسه . اما با گفتن این جمله که نجفی راه فرجی دانا را ادامه خواهد داد و انتصاب فرجی به مشاورت خود به نمایندگان ملت دهن کجی کرد . چقدر فاصله است بین ادعا تا عمل !!!*
  • + *سلام . چه اتفاقی افتاده ؟ یکی به من جواب بده . زمان به عقب برگشته ؟ انتخابات داریم ؟؟؟*
  • + *چن روز دیگه وبلاگم 3 ساله میشه . کی کیک تولد رو میاره ؟؟؟ *
  • + *خان ! سحری خوردی ؟*
  • + *سلام بر دوستان عزیز . پس از 18 روز غیبت اومدم . سال نو بر همه مبارک باد .*@};-
  • + *میلاد نور مبارک باد . ذهب من ذهب من ذهبین - قمر من قمر من قمرین *

دختر بچه 7 ساله نق نق می کرد .

پدرش گفت : آمپولاش برای منه . نه آقای دکتر ؟ دروغ

گفتم : بالاخره که چی ؟ باید بزنه ( تا کی میشه مخفی کرد ؟ )

بعد نگاهی به دختر کردم و گفتم : اوه . بزرگ شده که .

                                           بچه که نیست ...

________________________________________________

به جای مترونیدازول قرص سرماخوردگی کودکان گذاشته بودن .

                 ( به خاطر نزدیک بودن باکس ها )

اونا رو برش داشتم و گفتم : این نسخه ناقصه .

مسئول رد کردن نسخه گفت : 30 تا "متیل ارگونوین" بیارین .

بد نگاهش کردم .

گفتم : مترونیدازوله نه متیل ارگونوین !

رو به نسخه پیچ های دیگه گفت : نپیچین . نمی تونین بخونین نپیچین !!! وااااای

________________________________________________

رفتم پشت . دیدم چند تا از نیروها بیکارن .

گفتم : چیکار می کنین 20 نفر اینجا ؟؟؟

نسخه پیچ : داریم بازی می کنیم . بازی میکنی ؟

گفتم : اگه خوشم بیاد .

گفت : آخه بچه ها رو بازی نمیدن !!! شوخی


اولین دیدگاه را شما بگذارید

 *   

مشخصات مدیر وبلاگ

ویرایش

عناوین یادداشتهای وبلاگ

لوگوی دوستان





ویرایش

دوستان

ایران ابرقدرت فاتح فرزانگان امیدوار نظرعشق همای سعادت بی سر و سامان داروخانه دکتر سلیمی در دوران بـــرزخی ... شجره طیبه صالحین ،حلقه ریحانه بچه های اوتیسم استان خوزستان --- khozestan Autism childern سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید .::نهان خانه ی دل::. أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون ..:: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ::.. ایـــــــران آزاد رقصی میان میدان مین ســرچشمـــه › سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است › جزیره علم برادران شهید هاشمی کاسل چم مهر غدیریه خداجونم پرپر اواز قطره شیخا Deltangi دل نوشته های یک دختر شهید فرق بین عشق و دوست داشتن عاشق آسمونی بوستــان نهــج الفصـــاحـه قتیل العبرات .: شهر عشق :. +O خوش آمدید سیب خیال زمزمه ی کوچه باغ شاه تور ستاره سهیل طرح واژه نشریه حضور اندیشه های من ان شاء الله Har chi delet mikhad عمو همت من پروانه های بی پروا پرورش دینی Just for fun جبهه فرهنگی امام روح الله مازندران محمودآباد امام زمان هر چی بخوای السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ