با فعال سازي تلفن همراه، مي توانيد بدون اتصال به اينترنت و از طريق پيامک اقدام به ارسال پيام عمومي و نظر در پارسي يار نماييد.
براي ارسال پيام به پارسي يار، کافيست + در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
براي ارسال نظر برای آخرين پيامي که با پيامک به پارسي يار فرستاه ايد، کافيست ++ در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
در ازاي ارسال هر پيامک براي پارسي يار مبلغ 130 ريال از اعتبار کاربري شما کسر خواهد شد.
براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد.
در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov، flv و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود.
همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود.
توجه : برچسب هاي زير در متن ارسالي شما قابل استفاده است. در حين ارسال پيام براي
هر کاربر، داده مربوط به آن کاربر جايگزين اين بر چسب ها مي شود.
*pb:BlogNic* : عنوان کاربر در پارسي يار
*pb:BlogAuthor* : نام و نام خانوادگي مدير وبلاگ
*pb:BlogTitle* : عنوان وبلاگ
*pb:BlogUrl* : آدرس کامل وبلاگ
گزينه ها:
هر گزينه بايد در يک سطر مستقل قرار گيرد. گزينه ها با کليد Enter جدا شوند.
براي هر پيام حداقل دو و حداکثر ده گزينه قابل تعيين است.
شيوا :* باباجون کجا ميري ؟* گفتم : سر کار . گفت :* زود ميايي ؟ بارون نياد بيرون ؟ بارون نياد ؟!!* ( از ترس رعد و برق )* بارون نياد خونه . بارون بي ادبه اينجا نياد !!!* - خاطرات دکتر بالتازار
+5 روزي بود که شيوا منو نديده بود . از مشهد تلفن زدن و شيوا گفت :*سلام باباجون . من پيش مادرجونم ( مادر بزرگ ) تو مياي پيش مادرجون ؟* گفتم : من راهم دوره .گفت :*من ميام دستته مي گيرم ميارم پيش مادرجون !!! من ميخوام بيام پيش تو . من اينجا نمي مونم . من نه . من پيش مادرجون نمي مونم . ميخوام بيام پيش تو . مامان نمي مونم . مامان بي ادبه!!!*
قطار براي نماز ايستاد . مسير طولاني بود . مادرخانمم که بيمار قلبي است به نفس نفس افتاد . مي گفت : 1 دقيقه ديگر اگه تندتند راه مي رفتم سکته مي کردم . قطار در حال راه افتادن بود و به اونها استرس وارد شده بود . شيوا اين واقعه را اينطوري تعريف کرد : *مادرجي گم شد . مادرجي نماز خوند . بعدا مادرجون رفت وضو گرفت . مامانم رفت وضو گرفت . همه رفت وضو گرفت !!!* - خاطرات دکتر بالتازار
راشدجان * عجبت* را تفسير عوامانه بفرما تا ما هم اندکي از بسيار آنرا درک نماييم ! - خاطرات دکتر بالتازار
+من و خادم مسجد و 3 نفر ديگه بيرون مسجد داشتيم باهم حرف مي زديم که حاج آقا ( روحاني مسجد ) و چند نفر از نمازگزاران از مسجد خارج شدند . حاج آقا گفت:* هميشه دور منقل امام حسين شلوغ تر از دور منبرشه !!!*
+صبح روز عيد بود .* عيد غدير* . سفره انداختيم و ميوه و شيريني و شکلات رو چيديم . سکه ها رو هم تو بشقاب کريستال ريختم و گذاشتم رو سفره .شيوا گفت :*بابا خاله ميخواد بياد جايزه بگيره !!!* ( عيدي غدير )
شيوا لباس پوشيده بود بره پارک کنار خونه مون . گفتم : کجا ميره ؟؟؟گفت :*بابا به تو چيه ؟!! تو برو خونه تون ... تو برو سرکار ... من برم تاب بازي کنم !!!* - خاطرات دکتر بالتازار
بعد از ساعتي اومدن . شيوا :* من سرسره سوار کردم خودمو !!! سرسره سوار شدم . الاکنک هم بازي کرديم .* - خاطرات دکتر بالتازار