پيام
+
شيوا نون رو ريز ريز مي کرد و مي ريخت روي فرش . گفتم *: شيوا نون ها رو ريز نکن بريزي رو فرش .* گفت *: مورچه ها گرسنه شونه !!!*
sajede
91/12/18
مهديه...
چه رئوف:)
خاطرات دکتر بالتازار
ساعت 2 شب بود . شيوا غلت زد و گفت* : مامان گرسنمه .* من بيدار بودم . گفتم* : آي جان . چي ميخواي ؟* گفت *: آب . آب ميخوام !!!*
محمد جواد س
:)
خاطرات دکتر بالتازار
3 روز مسافرت بودم . وقتي اومدم شيوا خودشو به من چسبوند و گفت *: من بابا رو خيلي دوست دارم . آجي تو رو دوست نباشه . من تو رو دوست باشم . من آجي رو خيلي دوست ندارم . فيلمو دوست دارم . زرافه رم دوست دارم !!!*
بلاي آسموني😁
چه مهربون:)
خاطرات دکتر بالتازار
بچه هاي اروپايي - آمريکايي هم خيلي مهربونن . سگشون رو از برادر خواهر بيشتر دوست دارن !!!:)
2-شخصي
بچه هاي اروپايي - آمريکايي هم خيلي مهربونن . سگشون رو از برادر خواهر بيشتر دوست دارن !!! - خاطرات دکتر بالتازار
خاطرات دکتر بالتازار
منظورم اين دوميه بود . اينکه فيل رو از خواهرش بيشتر دوست داره !!!
خاطرات دکتر بالتازار
شيوا *: بابا اجازه نمي گيره ( اجازه نميده ) مامان بلا ( براي ) من آب نبات بخره :( !!!*