پيام
+
الان که سر سفره بوديم ياد يه خاطره افتادم . 2 تا بچه بودن از 2 خانواده . يه روز يکي از اونا گفت : من آبگوشت دوست ندارم . مادرش گفت : باشه نخور . و ساعتي بعد کاسه آبگوشت اونو تو چاه آشپزخونه خالي کرد و يه خورده بيرون ريخت تا ديده بشه . بعد پسره اومد غذاشو بخوره ديد نيست . همين باعث شد ديگه لج نکنه و منطقي باشه . الان هم به همه جا رسيده و* تاجر موفقيه* .
زهرا -شاپرک
91/9/29
خاطرات دکتر بالتازار
پسر دوم وقتي يه غذا رو دوست نداشت مادرش قربون صدقه اش ميرفت و پا ميشد براش يه غذاي ديگه درست مي کرد . 40 سالشم که شد هنوز زن نگرفت و وابسته به مادرش بود . *حقيقتا ما هر چه مي کشيم از تربيت هاي ناصحيحه *
خاطرات دکتر بالتازار
بايد بچه رو *مستقل *بار بياريم . بهش *مسئوليت* بديم ... لوس کردن بچه و زيادي مراقبت کردن از او ضعيفش ميکنه و شکننده .
پروانگي
نتيجه گيري خيلي با داستان مي خوند!
خاطرات دکتر بالتازار
*داستان واقعيه*
خاطرات دکتر بالتازار
يه علت* شکست* بچه هاي ما تو زندگي همين مراقبت زيادي از اوناست .
خاطرات دکتر بالتازار
و البته تک فرزندي باعث *وابستگي شديد* عاطفي والدين به بچه و بچه به والدين ميشه .
خاطرات دکتر بالتازار
اگه بار اول جلوي گريه کودک کوتاه بيايم هميشه اين راه رو امتحان ميکنه . شايد به هدفش برسه .( *بچه ها ميتونن به ديکتاتورهاي کوچولو تبديل بشن* )