پيام
+
شيوا داشت با خرگوشش بازي مي کرد . خرگوشه گفت :* بابام نميذاره به کامپوتر دست بزنم * . شيوابا تغيير صدا گفت : *اشکال نداره به مامانم ميگم واست به به بخره !!!*
sajede
91/9/27
*آسمان*
حالا بذاريد بچه دست بزنه... :))
ثانيه ها...
:)
خاطرات دکتر بالتازار
من وقتي دارم کار مي کنم تو بغلم ميشينه و به عکس *ني ني ها* نگاه مي کنه و ذوق مي کنه . مثل لوگوي *هاله* و *ياسيدالکريم * و *صبا* و ...
خاطرات دکتر بالتازار
شيوا اومد جلوي مونيتور و گفت :* اين نوشتاي (نوشته هاي ) توئه ؟* گفتم : اوهو . شيوا گفت : *کي کرده ؟*