پيام
+
شيوا و مادرش از مشهد اومده بودن . به شيوا گفتم : * تو کجا بودي ؟* گفت : *من پيش خدا بودم . تو زود نيومدي . تو دير اومدي ...*
غزل صداقت
91/8/23
خاطرات دکتر بالتازار
يکي از دوستام اونا رو از تهران آورد . شيوا :*باباجون آقا سالاد به من پفيلا خريد . خانم سالاد ني ني داشت . ممحسين به من چيپس داد *
خاطرات دکتر بالتازار
اسباب بازي هاي شيوا اونقدر زياده که مادرش اونا رو تو چند تا پلاستيک بسته و گره زده . شيوا يه بسته رو آورد و گفت : * مامان اينو باز مي کني بچه ها ( خودش و دوستش ) بازي کنن ؟!!*