پيام
+
گفتم : بيا شام بخور . 3-2 لقمه خورد و گفت :*دس ننه * ( دستت درد نکنه ! )
غزل صداقت
91/8/23
خاطرات دکتر بالتازار
يه بار پشت جاروبرقي گير افتاده بود و نمي تونست در بياد . گفت :* خدايا خدايا!!!*
خاطرات دکتر بالتازار
*ميميه= بيبيه* ( ببين ) *ختال=خدال* ( خودکار ) *کبه=گبه* ( گربه)
خاطرات دکتر بالتازار
همبازيش 1 سال ازش بزرگتره و هم اسم او . بهش ميگه :* ني ني شيا *
خاطرات دکتر بالتازار
*ني ني شيا خوام* = ني ني شيوا ميخوام .منو ببرين خونه ي همسايه